پيش از روي آوردن به شرق هنوز بايد چند كلمه‌اي درباره‌ٴ يك دانشمند مراكشي بگوييم كه‌ اندكي بعد، در 1299، يكي از بزرگ‌ترين كتاب‌هاي درسي اخترشناسي و رياضيات قرون وسطا را نوشت‌، به نام جامع‌المبادي‌ٴ والغايات في علم الميقات‌. هدف كتاب جامع بسيار فروتر از اصلاح‌ المجسطي بود. اين رساله‌اي بود در اخترشناسي كاربردي‌، كه ساختمان و كاربرد ابزارهاي‌ نجومي‌، و روش‌هاي مثلثاتي و ترسيمي حل مسئله‌هاي نجومي را شرح مي‌داد.
عقايد ضدّبطليموسي جابر بن افلح مورد حمايت ابن ميمون قرار گرفت و او در 1165، آنها را به مصر برد. انتقال آن عقايد را به شرق اسلام بيشتر مرهون او و شاگردش يوسف بن يهودا بن‌عقنين هستيم (نيازي نيست بگوييم كه هر دو به عربي مي‌نوشتند). به عبارت ديگر، پيشروترين افكار نجومي را يهوديان در شرق اشاعه دادند. يهوديان غربي (عبري‌نويسان‌) با ايمان غريبي از توجه به اين افكار خودداري كردند، يا تا ديرزماني آنها را نپذيرفتند. مثلاً به يك‌ مورد توجه كنيم كه مربوط است به دو فيلسوف پرونسي نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ سيزدهم‌، به نام‌هاي‌ لاوي‌بن ابراهيم بن حييم و گرشن‌بن سليمان‌. علي‌رغم اين‌كه لاوي از پيروان ابن‌ميمون و رهبر يهوديان آزادفكر در جنوب فرانسه بود، اخترشناسي او در همان سطح اخترشناسي ابراهيم بن‌ عزرا قرار داشت‌. معلومات گرشن از فرغاني‌، ابن‌سينا و ابن‌رشد اخذ شده بود. كتاب اخترشناسي‌ لاوي به نام سفرهه - تكونه در 1276، و دايرةالمعارف گرشن به نام شعرهه - شميم احتمالاً اندكي‌ بعد، تأليف شد. بايد توجه داشت كه در آن زمان اصلاح‌المجسطي جابر و كتاب الهيئة بطروجي‌ به‌عبري در دست بود، چون هر دو را موسي بن تِبُّون ترجمه كرده بود، دومي را در 1259، و اولي را در 1274. گرچه اين تاريخ‌ها نزديك به‌يك‌ديگر است‌، امكان دارد كه لاوي و گرشن از اين ترجمه‌ها بي‌خبر باشند، مدت‌ها بعد خبر آنها به گوششان رسيده باشد، يا در مورد آنها خالي‌ از ذهن بوده باشند. بايد اين را هم افزود كه خود مجسطي تنها در حدود 1231، به‌وسيله‌ٴ يعقوب‌ آناطولي‌، به عبري ترجمه شد.
رونق علمي ايران تحت رهبري نصيرالدين طوسي موجب انتشار دست‌كم دو رساله‌ٴ مهم‌ شد. يكي از آنها را نصيرالدين خود نوشت‌، به‌نام التذكرة في علم الهيئة، كه خلاصه‌ٴ بسيار فشرده‌اي‌ بود و رواج زيادي يافت‌. برجسته‌ترين شاگردش قطب‌الدين شيرازي بر اين رساله شرحي‌ نوشت‌. عجيب است كه در هر دو رساله برخي پيشروترين نظريه‌ها در كنار آراي خيالي و غريب‌ ابن هيثم و ابن خرقي‌1 ديده مي‌شود -- و در آغاز اين بخش بدان‌ها اشاره شد. بر من معلوم نيست‌


1 .ابن هيثم در كتاب هيئةالعالَم و محمد بن احمد خرقي در منتهي‌الادراك نظريه‌اي را پيش كشيدند كه بر پايه‌ٴ آن‌، سيارات در دواير و افلاك فرضي و موهوم‌ حركت نمي‌كردند، بلكه افلاك توده‌هاي كروي مادي بودند كه هر سياره‌اي در مسير خود از ميان يكي از اين افلاك مي‌گذشت‌. اين نظريه‌ٴ عجيب هرچند بهره‌اي‌ از واقعيت نداشت‌، از آن جا كه قوانين فيزيكي جهان‌ِ ((تحت‌القمر)) را در خصوص افلاك عليا به كار بسته بود، اهميت به‌سزايي داشت‌؛ در واقع‌، با طرح چنين‌ نظريه‌اي مكانيك سماوي با مكانيك ارضي پيوند يافت‌. -- و.